X
تبلیغات
زن صیغه ای❤

زن صیغه ای❤
لطفا نظرات خود را بصورت خصوصی ارسال نکنید . 
قالب وبلاگ

 

این روزها با وجود ازدواج های غیرسنتی، هنوز هم کسانی هستند که با فشار اطرافیان مجبور به انتخاب و ازدواج می شوند اما مدتی بعد، احساس می کنند هنوز نتوانسته اند با فرد جدید ارتباط عاطفی خوبی برقرار کنند.

 

مسوولیت پذیر باشید

یکی از معیارهای همسر مناسب و یکی از شرایط ازدواج موفق «دوست داشتن» فرد مقابل است. توجه داشته باشید اگر دچار این مشکل هستید،‌ مسئولیت پذیر باشید. فرد وظیفه شناس و مسئولیت پذیر، مسئولیت کارها و اشتباهات خود را می پذیرد و اجازه نمی دهد دیگری به خاطر اشتباه وی دچار خسران و زیان گردد.

 

به بیان دیگر یا از همان ابتدا باید فردی را انتخاب می کردید که علاوه بر اینکه تمام معیارهای خوب را دارا بود، ‌به دل شما هم می نشست و یا اینکه اگر در ابتدا به این مطلب مهم توجه نکرده اید نباید زندگی را به سادگی از هم بپاشید.

 

فرد مقابل به اندازه شما در این زندگی سهیم است و شما با اشتباهتان او را هم درگیر مشکلات عدیده ای کرده اید. در این وضعیت بهترین و درست ترین حالت این است که تمام سعی و تلاشتان را برای عشق ورزی و مورد محبت قرار دادن نامزدتان قرار دهید تا مهر و محبت او به دلتان ورود یابد.

 

چطور محبت ایجاد کنیم؟

 

1 – انجام کارها و فعالیت هایی که باعث افزایش مهر فرد مقابل (نامزد) در دلتان می شود:

به نامزدتان ابراز علاقه کنید. به او بگویید که دوستش دارید. این جمله هم در دل خود شما اثر می کند و هم دل نامزدتان را پر از محبت شما می گرداند. محبت به طور طبیعی محبت می آفریند. اگر نامزدتان به شما ابراز علاقه و محبت کرد، ‌این لطف او را بی پاسخ نگذارید.

 

2 – توجه بیشتر به ویژگی های مثبتی که نامزدتان دارد می تواند محبت او را در دلتان عمیق تر کند. نیمه پر لیوان را ببینید. در این وضعیت نیز یکی از کارهای مهم توجه به ویژگی ها و اخلاقیات مثبت نامزدتان است. این امر باعث می شود نکات مثبت و خوب نامزدتان بیشتر از نکات منفی وی به چشمتان بیاید و علاقه تان به وی بیشتر و بیشتر شود.

 

3 – عشق و علاقه او نسبت به خود را باور کرده و برای این عشق احترام قائل باشید.

فرد مقابل به اندازه شما در این زندگی سهیم است و شما با اشتباهتان وی را نیز درگیر مشکلات عدیده ای کرده اید. در این وضعیت بهترین و درست ترین حالت این است که تمام سعی و تلاشتان را برای عشق ورزی و مورد محبت قرار دادن نامزدتان قرار دهید تا مهر و محبت وی به دلتان ورود یابد

 

4 – روی آینده متمرکز شوید و سعی کنید زندگی آینده خود را با او تصور کنید. اهداف و برنامه های مشترک برای زندگی مشترکتان در نظر بگیرید و روی اجرای آنها متمرکز شوید تا به هم نزدیک شوید. نه احساسی که به او دارید و میانتان فاصله می اندازد. ما با کسانی که اهداف مشترک داریم، احساس نزدیکی بیشتری می کنیم. مثل همکارانی که با آنها روی یک پروژه کار می کنیم یا همکلاسی دانشگاه که یک تحقیق مشترک داریم. پس اگر این اشتراکات در مسائل اصلی زندگی میان شما و همسرتان ایجاد شود، احساس علاقه و نزدیکی بیشتری به او خواهید داشت.

منبع:گل های زندگی

[ شنبه چهارم خرداد 1392 ] [ 0:7 ] [ مریم ]
هر شب باید پای منقل شوهرم می‌نشستم وگرنه کتک می‌خوردم. دور از چشم شوهرم، در خانه‌ها به عنوان خدمتکار یا پرستار کار می‌کردم. او می‌گفت برو دزدی، اجازه نمی‌داد سر کار بروم. وقتی دستمزدم را به شوهرم می‌دادم، می‌گفتم جیب‌بری کرده‌ام.
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران،  وقتی در گوشه زندان گوش به بلندگوی اندرزگاه می‌سپارد تا نامش را برای ملاقات صدا کنند، اشک در چشمانش حلقه می‌زند و به یاد روزی می‌افتد که کاغذ مچاله شده‌ای را در دست می‌فشرد و با خود کلنجار می‌رفت که به آن پسر ناشناس زنگ بزند یا نه؟ 

به پسر زنگ می‌زند و بعد از مدتی «میلاد» با مادرش به خواستگاری می‌آیند. فاش شدن راز علاقه میان آن دو و اصرار شیوا به ازدواج با میلاد او را پای سفره عقد می‌نشاند و برای همیشه از خانواده‌اش جدا می‌کند. او زنی 34 ساله‌ است که با اعتیاد و دزدی پیمان بسته است! 

درباره خودت بگو.

34 ساله‌ام. به جرم سرقت دستگیر شده‌ام؛ البته بار چهارم است. ازدواج کرده‌ام. 13 سالم نشده بود که با پسر عموی شوهرخاله‌ام ازدواج کردم. میلاد 13 سال از من بزرگ‌تر است. 

چند خواهر و برادر داری؟ 

برادر ندارم. مادرم سه بار ازدواج کرده‌است.از شوهر اول یک دختر دارد که همان خواهر بزرگم است، از شوهر دومش دو تا دختر و از شوهر سوم هم یک دختر دارد. من از ازدواج دوم مادرم به دنیا آمدم. 

زندگی سوم مادرت چه طور بود؟ 

ناپدری‌‌ام نمایشگاه خودرو داشت؛ فکر می‌کنم هنوز هم آن نمایشگاه را دارد. 10 سال از مادرم کوچک‌تر است. او حدود 50 سال دارد و مادرم 60 ساله است. مادرم نتوانسته بود با شوهر اول و دومش زندگی کند. پدرم اذیتش می‌کرد و او پدرم را دوست نداشت. مادرم زن دوم پدرم بود؛ اما ناپدری‌ام مرد خیلی خوبی است.

چطور با میلاد آشنا شدی؟ 

شوهرخاله‌ام معتاد و فروشنده مواد بود که به همین دلیل پنج سال به زندان رفت. چون خاله‌ام تنها از خانه بیرون نمی‌رفت و همیشه از گم شدن در خیابان‌ها می‌ترسید و سواد هم نداشت، ماهی یک بار که به ملاقات حضوری شوهرش می‌رفت، مرا هم با خود می‌برد. 

چون دانش آموز زرنگی بودم، مادرم از مدرسه‌ام اجازه می‌گرفت تا بتوانم همراه خاله‌ام به زندان بروم. من در گوشه سالن ملاقات یا جلوی در می‌نشستم و کتاب درسی‌ام را ورق می‌زدم. یک روز متوجه پسر جوانی شدم که مرا نگاه می‌کرد. 

نیم ساعت بعد خاله‌ام آمد و با هم به طرف ایستگاه اتوبوس رفتیم. یکی دو روز قیافه آن پسر جلوی چشمم بود و بعد فراموش کردم. حدود 45 روز بعد دوباره با خاله‌ام به زندان رفتیم. باز من روی نیمکت نشستم و یک باره همان پسر را مقابلم دیدم. این بار به من شماره تلفنی داد و گفت: منتظر تماست هستم. 

ماجرا را به خاله‌ام نگفتم و تا شب با خودم کلنجار رفتم که زنگ بزنم یا کاغذ را پاره کنم. بالاخره زنگ زدم. اسمش میلاد بود. گفت برادرش به دلیل ورشکستگی و مشکل مالی زندانی است. من هم از شوهر خاله‌ام گفتم و در تماس‌های بعدی کم‌کم نشانی خانه مان را دادم. یک روز میلاد با مادرش به خواستگاری‌ آمد.

 پدرم از شوهرخاله‌ام متنفر بود و وقتی به علاقه من و میلاد پی برد دعوایی به پا شد که نگو و نپرس! بالاخره آن قدر اصرار کردم تا پدرم با ازدواج‌مان موافقت کرد؛ ولی گفت برای همیشه از خانه بروم! 

زندگی با میلاد چطور گذشت؟ 

با همه علاقه‌ای که به درس خواندن داشتم، مدرسه را کنار گذاشتم و به خاطر میلاد حتی حاضر شدم بدون هیچ مراسمی از همان دفترخانه عقد به خانه مادرشوهرم بروم تا در آنجا زندگی‌مان را شروع کنیم.

پدرم با من قهر بود و مادرم با گریه مرا راهی خانه بخت کرد. کم‌کم متوجه شدم همه اعضای خانواده میلاد جیب‌بر و کیف‌زن هستند. مادر شوهر و خواهر شوهر بزرگم، مرا برای دزدی با خود می‌بردند و به من یاد می‌دادند چگونه جیب‌بری و کیف‌زنی کنم! برادرشوهرم هم مشکل مالی نداشت و ورشکست نبود؛ بلکه به دلیل کیف‌قاپی زندانی شده بود.

سه سال بعد در حالی که مادرشوهرم فکر می‌کرد من نازا هستم، دختری به دنیا آوردم. بچه‌ام 14 روزه بود که پلیس به خانه مادرشوهرم آمد و خواهر شوهرم را به همراه شوهرش برد. یکی از پسر عموهای شوهرم را هنگام دزدی دستگیر کرده بودند؛ او هم نشانی خانه مادرشوهرم را داده بود تا دو نفر از همدستانش یعنی خواهرشوهرم و شوهرش را دستگیر کنند. 

شوهر من هم در این ماجرا دستگیر شد. بچه من با روش سزارین به دنیا آمده بود؛ اما مادرشوهرم 20 روز در آن وضع مرا از پله‌های دادگاه بالا و پایین برد تا پسرش را آزاد کنند. یادم هست که شوهرم هنگام به دنیا آمدن بچه به بیمارستان نیامد. وضع خوبی نداشتم. شوهر خواهرم به عنوان شوهرم، برگه رضایتنامه را امضا کرد تا مرا به اتاق عمل ببرند. 

رفتار همسرت با تو چگونه بود؟ 

هر شب باید پای منقل شوهرم می‌نشستم وگرنه کتک می‌خوردم. دور از چشم شوهرم، در خانه‌ها به عنوان خدمتکار یا پرستار کار می‌کردم. او می‌گفت برو دزدی، اجازه نمی‌داد سر کار بروم. وقتی دستمزدم را به شوهرم می‌دادم، می‌گفتم جیب‌بری کرده‌ام.

چگونه کار پیدا می‌کردی؟ 

یک موسسه برایم کار پیدا می‌کرد و من با نشانی که می‌دادند به خانه‌هایی که کارگر یا پرستار نیاز داشتند، می‌رفتم.

چطور معتاد شدی؟

همسرم معتادم کرد تا پای بساط موادش، تنها نباشد. هر روز چهار بار تریاک مصرف می‌کردم. در خانه دوست خواهرشوهرم هم با هروئین و نحوه استفاده از آن آشنا شدم. 

در این مدت با خانواده‌ات، ارتباط داشتی؟ 

ارتباط زیادی نداشتیم. آنان به خانه ما نمی‌آمدند و همین مسأله باعث می‌شد تا خانواده شوهرم به من سرکوفت بزنند. بالاخره آزار و اذیت‌های خانواده شوهرم باعث شد قهر کنم و به خانه پدرم بروم. گفتم می‌خواهم طلاق بگیرم. خانواده‌ام هم گفتند اشکالی ندارد، هر طور که می‌خواهی عمل کن. در آن زمان دخترم 4 ماهه بود. سرانجام من از شوهرم جدا شدم. 

بعد از طلاق، باز هم اعتیادت را ادامه دادی؟ 

بله، البته بیرون از خانه؛ خانه پدرم پرجمعیت و شلوغ بود. هنوز سر کار کارگری یا پرستاری می‌رفتم. خانواده‌ام مدام سرکوفت میزدند؛ کم‌کم آواره شدم. گاهی پیش می‌آمد که زیر برف زمستان، در دستشویی پارک‌ها مخفی می‌شدم و می‌خوابیدم؛ تابستان‌ها هم در مساجد و امامزاده‌ها می‌ماندم. 

خانواده‌ات وضع تو را می‌دانستند؟ 

البته که می‌دانستند، اما برایشان مهم نبود. نمی‌توانستند خرج شکم یک زن طلاق گرفته را هم بدهند. خرج اعتیادم بالا رفته بود. هر چه درمی‌آوردم برای مواد خرج می‌کردم. به تدریج کار را هم کنار گذاشتم. یک روز که به محله پدرم رفتم دیدم خانواده‌ام از آن خانه اسباب‌کشی کرده‌اند.

دیگر تنها شده بودم. بعد از آن با پسری به اسم حمید آشنا شدم. در فردیس، خانه اجاره کردیم. کپی شناسنامه‌ام را پیدا کردم و یک صیغه عقد خواندیم. با او زندگی می‌کردم. 

او هم معتاد بود؟ 

بله. با هم هروئین می‌کشیدیم و به سراغ دزدی می‌رفتیم. البته باز هم در خانه‌ها کار می‌کردم. البته زندگی ما خیلی دوام نیاورد. خانواده‌اش اجازه نمی‌دادند با هم زندگی کنیم. بنابراین از شوهر دوم هم متارکه کردم. 

باز هم کارت به پارک خوابی کشید؟

زمان زیادی نگذشت که در خانه مردی که سه دختر داشت، مشغول به کار شدم. پرستار بچه‌هایش بودم. شش هفت ماه کار کردم. به من غذا و اتاقی برای خوابیدن داده بود. یک سرپناه داشتم. دخترهایش هم مرا دوست داشتند. با پرستارهای دیگر سازگار نبودند. 

کم‌کم پدرشان هم به من علاقه‌مند شد و می‌خواست با من ازدواج کند. اما یک روز صاحب‌خانه آن مرد، با حکم تخلیه آمد تا مرد و دخترهایش را بیرون کند اما در خانه‌اش مواد پیدا کردند و او بازداشت شد. آخر آن مرد فروشنده مواد بود و مواد من را هم تامین می‌کرد. 

تو هم دستگیر شدی؟


نه، چون گفتم که فقط پرستار بچه‌ها هستم و از چیزی خبر ندارم. دخترها را به زن یکی از همسایه‌ها سپردم و از آنجا رفتم. بعد از آن در یک تولیدی لباس در حوالی میدان خراسان، مشغول به کار شدم. کارم این بود که اضافی یقه یا نخ‌ها را بچینم. صاحب تولیدی شب‌ها در کارگاه را قفل می‌کرد و می‌رفت و من در تولیدی می‌ماندم. با وجود این، به خاطر این که پیرمرد شاغل در آن تولیدی نظر سوء به من داشت مجبور شدم آن محل را نیز ترک کنم. 

این بار چه کاری پیدا کردی؟ 

کاری پیدا نکردم. یکی از دوستانم از روی دلسوزی، اتاقی با 400 تومان پول پیش و 40 هزار تومان اجاره برایم کرایه کرد. مصرف کراکم هر روز بیشتر می‌شد و چون با بی‌پولی شدید رو به رو شدم، پول پیش را از صاحب‌خانه پس گرفتم، مواد خریدم و خرج غذایم کردم. 

چطور دستگیر شدی؟

شهریورماه به یک امامزاده رفته بودم. نمی‌دانستم که به دلیل مظنون به سارق بودن، تحت نظر هستم. در دستشویی مشغول کشیدن مواد بودم که خانم‌های مأمور آمدند. با آنان درگیر شدم. حالا 4 ماه است که بازداشت و بلاتکلیف هستم. 

زندگی خواهرهای دیگرت خوب است؟ 

نه، خواهر بزرگم با داشتن دو بچه طلاق گرفته است، یک بچه‌اش پیش خودش است و بچه دیگرش با شوهرش زندگی می‌کند. شوهرخواهر دومم هم معتاد بود. حالا به اندیشمک رفته و دوباره ازدواج کرده است و با زن دومش در همان جا زندگی می‌کند. خواهرم هم به دست شوهرش معتاد شده بود که خانواده‌ام ترکش دادند.

دخترت کجاست؟ 

پیش پدرش زندگی می‌کند.

نقش یک مادر را در تربیت چه قدر موثر می‌دانی؟

خیلی؛البته مادرم زندگی خوبی نداشت و نمی‌توانست به فکر تربیت درست‌ بچه‌هایش باشد.

اگر تربیت بچه‌هایش درست بود، چه اتفاقی می‌افتاد؟

در این صورت من به دلیل کمبود محبت، فریب نگاه‌ها و حرف‌های میلاد را نمی‌خوردم و در این مورد با مادرم صحبت می‌کردم. 

حرف آخرت چیست؟ 

می‌خواهم از این راه به مادرم و خانواده‌ام بگویم هر جا هستند به ملاقاتم بیایند. من منتظر آنان هستم. می‌خواهم بگویم: «همه چیز تقصیر خودم است. من جز شما کسی را ندارم. به دیدنم بیایید و من را ببخشید! من مواد را ترک کرده‌ام ...»

برداشت آخر:

شیوا در همه عمرش سختی کشیده است. خانواده مستحکمی‌ ندارد، مادرش به خاطر سه بار ازدواج، فرزندان زیادی دارد که همه آنان با هم زندگی می‌کنند. هر یک از دخترانش هم به شکلی آسیب دیده‌اند. طلاق هیچ ستون محکمی برای کانون خانواده شیوا برپا نکرده و در کنار همه این مسایل، معضلی به نام اعتیاد همه چیز این خانواده را از بین برده است!
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 1:35 ] [ مریم ]

چگونه با همسرم لذت را تجربه كنم؟

 

من هيج وقت ، در روابط جنسي با همسرم به ارگاسم نمي رسم ؛ اين موضوع موجب عصبانيت وتنفر من از شوهرم شده است ؛ و احساس مي كنم روابط جنسي عمل بي جا است ومن به سوي سرد مزاجي پيش مي روم . نمي دانم چكار كنم ؟ آيا طلاق بگيرم ؟ يا بي تفاوت شوم وارگاسم رسيدن را فراموش كنم ؟
اين جملات بعضي از زنان است  وگاهي اوقات همين مسئله به از هم پاشيدگي زندگي زناشويي مي شود يا اين كه بر اثر به سرد مزاجي كشيده شدن « زن » ، زندگي تبديل به ميدان اختلافات وعدم عشق وعلاقه نسبت به يكديگر !!
چه بايد انجام داد ؟ آياامكان اصلاح « مرد » وجود دارد ؟ چگونه بايد« مرد» را به نحوه صحيح ارتباط جنسي با همسرش آشنا كرد ؟ آيا در اين شراطي اميد به عشق وعلاقه وجود دارد ؟
قبل از آن كه به پرسش هاي فوق پاسخ داده شود ، خوب است كه با بررسي مختصري ، كالبد شكافي شود تا مشكل را به خوبي تشخيص داد آن گاه براي رفع مشكل چاره انديشي كنيم.بنابراين با توجه به آموزه هاي ديني اگر « زن»، در قبال شوهرش لوده گري وبي حيايي كند نه آن كه زشت است بلكه موجب رشد وقرب اوست.
بعضي مردها متأسفانه توجه به روحيه جنسي خانم ها ندارند كه آنها براي آماده شدن زماني بيش از « مردان » نياز دارند . از اين جهت نيز در آموزه هاي ديني ما از « مرد » خواسته شده است كه عجله نكند :
عَلِيٍّ ع فِي حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْتِيَ زَوْجَتَهُ فَلَا يُعَجِّلْهَا فَإِنَّ لِلنِّسَاءِ حَوَائِجَ علي (ع) در احاديث چهارصد گانه فرموده است : وقتي خواستيد با همسرتان نزديكي كنيد عجله نكنيد ، زيرا زنها حوايج وخواسته هايي دارند (تا آماده براي همبستري شوند) (وسائل‏الشيعة ج : 20 ص : 118).
آنها تصور مي كنند كه با چند دقيقه عشق بازي « زن » آماده است ونزديكي مي كنند ، در حالي « زن» هنوز آماده نشده است و در نتيجه  به ارگاسم نمي رسد .
چه بايد كرد ؟
براي رفع مشكل ، « زن»  مي بايست براي رسيدن به  ارگاسم ، كارهاي زير را انجام دهد:
الف ـ قبل دخول مرحله آمادگي
« زن» مي بايست در اين مرحله، شوهرش را از اين عجله باز دارد وفرايند روابط جنسي را بايكديگر مديريت كنند . مشكل اين جاست كه بعضي از خانم ها بر باورهاي نادرستي  هستند كه  اولاً : حجب وحياي زنانه مانع مي شود به شوهر بگويد كه او به چه چيزي نياز دارد و از شوهرش تقاضايي براي آماده شدن خودش بكند !! ثانياً :« زن» موجودي است « مطلوب » نه « طالب» ، پس اين نادرست است كه « زن» از « مرد » تقاضايي كند و ثالثاً : « مرد » بايد خودش به اين نكته برسد و توجه به روحيه « زن» داشته باشد .
و اما راه حل :

در آموزه هاي ديني زني خوب و بهترين است كه وقتي با شوهرش خلوت مي كند« حيا وخجالت» را كنار مي گذارد:
أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَيْرُ نِسَائِكُمُ الَّتِي إِذَا خَلَتْ مَعَ زَوْجِهَا خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ خَلَعَت مَعَهُ والْحَيَاءِ وَ إِذَا لَبِسَتْ لَبِسَتْ مَعَهُ دِرْعَ الْحَيَاءِ
امام صادق (ع) : بهترين زنان شما ،زني است كه وقتي با شوهرش خلوت مي كند ولباسش را درمي آورد ، خجالت وحيايش را كنار مي گذارد ! و وقتي لباسش را مي پوشد حيايش را نيز مي پوشد! (وسائل‏الشيعة ج  20 ص : 29)
حديث فوق بهترين زن را كسي مي داند كه در موقع خلوت از انجام  هرگونه رفتار جنسي كه موجب لذت خودش وهمسرش مي شود ، خجالت نكشد.كنار گذاشتن حياء وخجالت رمز موفقيت هر زني در ارتباط جنسي مي باشد .

به عبارت ديگر زن در اين حالت از انجام دادن هر كاري كه موجب لذت خود وهمسرش مي شود ،خجالت نكشد ،بلكه آن را به عنوان عبادت وكسب ثواب آخروي بداند!يقين اين كار موجب به ارگاسم رسيدن زن ومرد  مي شود.
بعضي از زنان به خاطر خجالت كشيدن ،به صورت منفعل در اختيار مرد قرار مي گيرند ، اين حالت مورد مقبول مرد نيست و از اين همسر به صورت منفعل عمل مي كند وهيچ گونه عشوه وحركت عشقي ندارد، احساس انزجار مي نمايند و به لذت لازم جنسي از همسر نمي رسند.

بسياري از مردان ،ا ز اين كه همسران آنها به صورت منفعل است( فقط جسم خالي او در اختيار اوست ) ، ناراحت هستند ؛ حتي گاهي اوقات همين حالت همسرش كه اورا ارضاء نمي كند، عصباني مي نمايد ،و مرد با زن ديگري براي ارضاي روحي خود ارتباط برقرار مي كند واز همسرش مي برد و اين امر موجب ايراد گيري از همسرش مي شود.
در فرهنگ ديني ما هر زني كه در كنار شوهرش«لوده وشهوي » مي باشد ، به خوبي يادشده است :
أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَيْرُ نِسَائِكُمُ الْعَفِيفَةُ الْغَلِمَةُ  
پيامبر (ص) :بهترين زنان شما زني است كه پاك دامن باشدو در برابر شوهرش شهوي باشد!( وسائل‏الشيعة ج 20 ،ص : 30).
غلمة : يعني زن كه شهوت زيادي دارد (فرهنگ جامع ،ج1، ص1172).
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَيْرُ نِسَائِكُمْ نِسَاءُ قُرَيْشٍو......الْمَجُونُ لِزَوْجِهَا ........
 پيامبر (ص) فرمودند كه بهترين زنان شما زنان قريش است....... و مجون ( زن بي حياء ولطيفه گو) در برابر شوهرشان مي باشند .....( وسايل الشيعه ج 20 ص37).
(مجون : زن بي حياء، لوده ،لطيفه گوو بذله گو،گستاخ (فرهنگ جامع ،ج1، ص 1541)).
بنابراين با توجه به آموزه هاي ديني اگر « زن» ،در قبال شوهرش لوده گري وبي حيايي كند نه آن كه زشت است بلكه موجب رشد وقرب اوست . ودانشمندان امور زناشويي نيز اين گونه نظر مي دهند :
دكتر ديويدروبن نويسنده كتاب «هر زني مي تواند» مي نويسد:

به دليل اين كه احساسات تعيين كننده تمامي واكنش هاي جنسي است، (كه شامل شور شهواني هم مي شود) يك زن نياز دارد كه ديدگاههاي خود را در باره روابط جنسي و احساسات شوهرش و روابط بين آنها ، بررسي كرده ،برروي آنها تفكر كند (زن كامل ،مارابل مورگان،ص115).
زن ، بايد «مرد » را از نقاط حساس بدن خود كه اورا به اُرگاسم مي رساند ، باخبر نمايد . از همسرش بخواهد كجاي بدنش را لمس كند ويا آن كه دست بكشد ويا آن كه گاز هاي خفيف بگيرد ويا هر كاري فكر مي كند او را به اُ رگاسم نزديك مي كند با آرامي و محبت به « شوهر » خود بگويد .
در تمام فرايند روابط جنسي « زن » ، نبايد در مورد ضعف وعدم ارضاء نكردن « مرد » فكر كند ؛ زيرا اين « تفكرات » مانع بزرگي براي آماده شدن و به ارگاسم رسيدن  « زن » مي باشد.
ازاين رو « زن » ، با حفظ غرور « مرد » ، با محبت از او مي خواهد كه اولاً نقاط حساس جنسي را  لمس و بازي كردن  او را آماده براي همبستري كند ، .ثانياً  با محبت به او بگويد « هنوز آماده نشده است. »
نكته مهم آن است كه بي هيج عنوان اين جملاتي را به گونه اي نگوييد كه « مرد » احساس ضعف و ناتواني كند؛  بلكه احساس « عشق » و « طنازي »كند . سپس هر گاه آماده نزديكي شديد با محبت به اوخبر دهيد .
ب ـ بعد از دخول (طولاني كردن)
« مرد » ، با حركت آلت جنسي خود در « واژن » زن به انزال وارگاسم مي رسد ؛ چنانچه « زن » هنوز به ارگاسم نرسيده است مي تواند با كمك « مرد » حركات آلت جنسي او را كنترل نمايد تا با هم به ارگاسم برسند .
هشدار :
در تمام فرايند روابط جنسي « زن » ، نبايد در مورد ضعف وعدم ارضاء نكردن « مرد » فكر كند ؛ زيرا اين « تفكرات » مانع بزرگي براي آماده شدن و به ارگاسم رسيدن « زن » مي باشد.

منبع:tebyan.net

[ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ] [ 17:7 ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امروزه روشن شده است كه "اميد به بهبودي" چه در مورد بيماري هاي جسمي و چه رواني، مي تواند نقشي حتي موثرتر از درمان هاي ارائه شده توسط پزشكان، ايفا كند. چرا كه ديده شده است در مواردي پزشك، در تجويز دارو به بيمار خود، دچار اشتباه گرديده است، اما بيمار به شكل غير منتظره اي بهبود يافته، زيرا نسبت به بهبودي خود، اميد كامل داشته است!
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب
  • قالب وبلاگ